موموکو

خط زن

موموکو

خط زن

باید نوشت ، ولو با قلم بی جوهر من

۱۰۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

هنرمندان مملکت من داغ مردم دارند ، نه داغ خواندن ، نه داغ رفتن

هنرمند اونایی اند که جونشون رو برای مملکت دادن



نه اونایی که چند تا آواز خوندن و بعد هم برای حال و هول رفت 



وقتی برگشتن که مریض اند و نزدیک به رفتن




کسایی که ککشون هم نمیگزه که مملکت و ناموس هاش رو ببرن 


حاضر هم نیستند که دفاع کنند



وگرنه مملکت الان با این هنرها افتاده بود دست این داعشی ها و داشتن ناموس هاش رو بخاطره عدم تمکین جنسی از داعش ها می سوزوندن


هنرمند با غیرت و هنرمند بی غیرت

وقتی امثال شجریان حتی حاضر نیستند برای یکبار همه که شده از عظمت کار مدافعین حرم چیزی بر زبون جاری کنند ، 

این هنرمند ترکونده

پاشوده رفته سوریه تا به همه ی بجه های رزمنده خسته نباشید بگه


برای امثال شجریان عکس با گوگوش و هزارتای امثال اون مهمه ، همین و بس


عکس کسایی که برای این مملکت حاضر نیستند یک سیلی هم بخورند 


پلیس فرانسه به علت شلوغ بازی مردم انگلیس


زیباکلام بی بی سی

زیباکلام: اتهام انقلاب مخملی یعنی اذعان به نارضایتی عمومی

محاکمه به اتهام انقلاب مخملی

آقای زیباکلام اتهام انقلاب مخملی را اذعان به مخالفت عمومی دانست

صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی در ایران طی مقاله ای در روزنامه "اعتماد" چاپ تهران نوشته است که اتهام انقلاب مخملی که حکومت به مخالفان وارد می کند به معنی اذعان به نارضایتی عمومی در سطح جامعه است.

وی که در این مقاله به راه های پیش روی مخالفان برای تقویت "جمهوریت نظام" می پردازد نوشت: "موضوع دیگری که این روزها اصلاح طلبان را متهم به آن می کنند راه اندازی انقلاب مخملی و رنگی به قصد براندازی نظام است. باید گفت در همه جوامعی که انقلاب مخملی یا رنگی صورت گرفته به دلیل نارضایتی قابل توجهی از مردم از حکومت آن جامعه بوده است."

او افزود: "بنابرای ادعایی که خود مسئولان مطرح می کنند و اصلاح طلبان را متهم به آن می کنند به این معنی است که به نارضایتی بخش اعظم مردم اذعان دارند. وجود نگرانی برای وقوع انقلاب مخملی به این معنی است که دولتمردان می دانند مردم از آنها ناراضی هستند."

آقای زیبا کلام همچنین به ذکر موارد تاریخی اشاره کرد.

وی نوشت: "این قبیل مسائل در گذشته نیز اتفاق افتاده است. مثلا در 30 تیر سال 1331 محمد رضا پهلوی دولت را تغییر داد و احمد قوام السلطنه را به جای مصدق نشاند. مردم به خیابان ها ریختند و شاه مجبور شد قوام را عزل و دوباره مصدق را نخست وزیر کند. بنابراین اگر مردم حامی دولت باشند، دیگر نگرانی از وقوع انقلاب مخملی معنایی ندارد."

هم اکنون حدود صد نفر از کسانی که در جریان ناآرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده بودند، با اتهام تلاش برای سازماندهی و اجرای طرحی برای کودتای مخملی تحت محاکمه قرار گرفته اند.

اصلاح طلبان این اتهام ها را بی پایه خوانده اند.

محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران یک بار در واکنش به این اتهام ها و شرایط پس از انتخابات که با سرکوب مخالفان همره است گفت: "اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته است."

شجریان بی بی سی 2

در حاشیه توقیف یک دعا؛ ربنای شجریان، یک آواز ایرانی است

  • 23 اوت 2011 - 01 شهریور 1390
شجریان
Image captionدو سال است به دلیل موضع گیری های سیاسی و اجتماعی آقای شجریان، پخش "ربنا"ی او را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی قطع کرده اند

این روزها خیلی ها دلشان برای "ربنا"ی محمدرضا شجریان تنگ می شود، دعایی که نزدیک به سی سال مردم ایران با آن سر سفره افطار می نشستند و روزه خود را می گشودند. اما دو سال است به دلیل موضع گیری های سیاسی و اجتماعی آقای شجریان، پخش "ربنا"ی او را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی قطع کرده اند.

یکی از آنان که به تازگی اظهار دلتنگی کرده، غلام کویتی‌پور مداح معروف جبهه های جنگ است که در یادداشتی در مجله "نسل امروز" نوشته است:" محمدرضا شجریان عاشق خداست و هر چه آدمی با ایمان‌تر باشد عمق این عشق را در صدای او بیشتر حس می کند. ربنای ایشان مثل بسیاری از آثار دیگرشان جاودانه است و جزیی از فرهنگ و هنر ما، حالا چه پخش شود و چه نه! اما کاش کمی قرآن بخوانیم و از قرآن یاد بگیریم که انتقادپذیر باشیم و از ظلم تبری بجوییم."

جالب این است که سایت دولتی "ایران" هم نوشته غلام کویتی پور را منتشر ساخته است.

سایت "خبرآنلاین" نیز نوشته ای ازمحمد مهاجری را با عنوان "کاش شجریان وهابی بود" منتشر کرد که در آن نوشته شده است:" به عادت و علاقه، زیاد رادیو قرآن گوش می دهم.

این رادیو انصافا قرائت های زیبا و لذت بخشی پخش می کند. بخشی از قرائت های ترتیل با صدای قاریان بسیار خوش صدایی است که در کشورهای عرب منطقه به سر می برند و از قضا چند تایی از آنها اهل سعودی و از سلفی ها و وهابی ها هستند. پخش صدای این افراد قابل توجیه است. آنها کلام خدا را قرائت و تلاوت می کنند و چه باک که وهابی باشند.

مهم صوت آنهاست که بر جان می نشیند. دیشب، دم افطار، سر سفره به این فکر بودم که صدای ربنای شجریان دو سال است از سفره افطار جمع شده، لابد به خاطر اینکه او فلان موضع سیاسی را گرفته است. حال آنکه به این مهم توجه نشده که ربنای شجریان، آیات قرآن است، نه حرف او. شاید اگر شجریان وهابی بود، صرفا به خاطر صدای خوشش، گوش جان مردم از آن بی بهره نمی شد، می شد؟"

دوازدهم تیرماه، قبل از ماه رمضان و در مراسم "یادمان محمد نوری" که در تالار وحدت برگزار می شد، فرزاد جمشیدی هم که مجری برنامه های سحری صدا و سیماست، گفته بود:"شجریان را به مردم برگردانید! رمضان بدون شهد شیرین ربنای استاد محمدرضا شجریان لطفی ندارد." و ازحمید شاه آبادی، معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در آن مراسم حضور داشت، خواسته بود با رایزنی هایی که می کند امکان پخش مجدد ربنای شجریان را فراهم سازد.

اما کار پخش مجدد "ربنا" نه تنها در دست معاون وزیر بلکه حتی دست وزیر و رئیس جمهوری هم نیست. صدا و سیما مستقیما از رهبر جمهوری اسلامی فرمان می برد و از قراین چنین برمی آید که مردم ایران حداقل امسال نباید انتظار شنیدن صدای محمد رضا شجریان را از صدا و سیما داشته باشند.

نیلوفر زندیان، مدیر گروه فرهنگ وهنر "رادیو فرهنگ" دراین مورد گفته است:"حدود پانزده دعای ربنا با صدای افراد مختلف تصویب شده و در اختیار شبکه‌ها قرار گرفته است که آنها را پخش می ‌کنیم."

او به خبرگزاری "ایسنا" گفته است:"ظاهرا آقای شجریان مجوز این کار را داده، اما ما ربناهایی را پخش می ‌کنیم که مورد تصویب باشد."

بااین همه، بسیاری از ایرانی ها، چه روزه دار باشند و چه نباشند، در غروب آفتاب ماه رمضان، با ربنای شجریان از روز به شب می رسند؛ از رادیو وتلویزیون نشد، با استفاده از پخش صوت. شجریان و ربنایش سال هاست بخشی از فرهنگ این مردم شده اند.

چرا این دعا تا به این حد محبوب مردم است، حتی در میان آنان که باورهای مذهبی شان چندان قوی نیست و روزه هم نمی گیرند؟ برای پاسخ دادن به این سوال، باید "ربنا"ی شجریان را در پنج بخش مورد بررسی قرار داد: اوج و وسعت صدای خواننده و توانایی های تکنیکی او؛ آشنایی کامل به ردیف موسیقی و آواز ایرانی؛ آشنایی کامل به شیوه های قرائت قرآن؛ ارتباط درونی و حسی با پیام "ربنا" و بهره گیری از آن در شیوه بیان؛ و بالاخره محبوبیت هنری و اجتماعی هنرمند.

اول: شجریان "ربنا" را در سال ۱۳۵۸ اجرا کرده است که داستان ضبط و پخش آن را بی اجازه او همه می دانند. او در آن هنگام سی و نه ساله بوده، یعنی بیشترین توانایی جسمی و انگیزه های روحی برای اجرای چنین اثری را داشته است. اجرای این اثر از چنان وسعت موسیقیایی برخوردار است که همه فراز و فرودها و گوشه های مورد نظر خواننده در دستگاه ها و آوازهای انتخاب شده را پوشش می دهد و از نظر اوج، در برخی فرازها تکرار ناشدنی و یگانه است.

معروف است که "راغب مصطفی غلوش" قاری نامدار مصری در سفری به ایران، ربنای شجریان را می شنود و از این کار یک کپی می‌خواهد تا ببیند می ‌تواند آن را بخواند یا نه. شجریان خود در این باره می گوید:"بعد از دو سال دوستم او را مجددا می ‌بیند و این قاری به او می ‌گوید کار من نیست"؛ چرا که خواندن اوجی که در خواندن ربنا هست کار هر خواننده‌ای نیست.

دوم: شجریان تسلطی کم نظیر به ردیف موسیقی اصیل ایرانی و آوازهای آن دارد و از جمله دکتر حسین عمومی، آوازشناس نامدار اصفهانی در مورد او گفته است:"شجریان به خاطر وسعت اطلاعات و معلومات آوازی، شناخت کامل موسیقی، صدای بسیار خوب و حنجره بسیار متناسب، بی تردید بزرگ ترین خواننده ای است که ایران تاکنون به خود دیده است."

او با این تسلط، "ربنا" را در دستگاه "سه گاه" خوانده وبا مرکب خوانی (مدولاسیون/ راه گردانی) سری به دستگاه ها و آوازهای دیگر ردیف موسیقی ایرانی از جمله آواز "افشاری" و گوشه "عراق / صبا" در آن می زند و با مهارت برمی گردد. خود او در این مورد می گوید:"لحنی که من برای این اثر انتخاب کردم چیزی بین قرائت قرآن و آواز خواندن است. چون کلمات عربی خوانده می ‌شود، باید موسیقی متناسب خودش انتخاب بشود. با اینکه من این لحن را به خوبی بلدم اما نمی ‌خواستم صرفا لحن ربنا قرائت قرآن باشد. می‌خواستم ربنا ایرانی ‌پسند باشد. به عنوان مثال اذان موذن‌زاده ‌اردبیلی بیات ‌ترک است و به همین دلیل مردم این اذان را دوست دارند. من هم مرکب‌خوانی و سه‌گاه را برای ربنا انتخاب کردم که هم در قرائت قرآن از آن استفاده می ‌کنیم هم در آواز تا هم کسی که به عربی و قرآن آشناست لذت ببرد و هم کسی که از آواز ایرانی شناخت دارد."

سوم: محمد رضا شجریان یک قاری تمام عیار بوده و ازهشت سالگی قرائت قرآن را نزد پدر آموخته، درهیجده سالگی که موسیقی پیشه می کند، در میان قاریان مشهد شهرتی بسزا به هم زده بود. خود او برای من تعریف می کرد که پیش از انقلاب و در سفری برای اجرای کنسرت به ترکیه، وقتی قاری ایرانی مریض می شود و به مسابقه نمی رسد، شجریان به خواهش سفیر در این مسابقه شرکت می کند و مقام دوم جهان را به دست می آورد.

زنده یاد فریدون مشیری نیز در مقاله ای که به سال ۱۳۷۰ در فصلنامه "آوا" در آلمان چاپ شده، می نویسد: "سال ۱۳۵۶ در سفری به خراسان، چنین پیش آمد که شجریان و من از راه هراز عازم مشهد شدیم و قرار بود در گرگان به محمد رضا لطفی و گروهش که می خواستند برنامه ای در مشهد اجرا کنند، بپیوندیم. از تهران که راه افتادیم شجریان رانندگی می کرد و من درکنارش موسیقی می شنیدم. پس از طی مقداری از راه و سخن گفتن از هر دری، شجریان نوار تازه ای را که از مصر خواسته بود و برایش فرستاده بودند، در دستگاه پخش اتومبیل گذاشت تا به اتفاق بشنویم. خوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند و پس از قرائت هر آیه فریاد از مرد و زن برمی خواست؛ زیرا که معنای سخن را می فهمیدند. شیوه قرائت او ظاهرا به شیوه الازهر معروف است. وقتی تمام شد، شجریان با همان شیوه، اما شیرین تر و دلنشین تر آیاتی چند خواند. حرکت، سکوت ها و تجوید به اندازه ای زیبا و حیرت آور بود که تنها می توانم بگویم بی نظیر"

چهارم: در کنار توانایی و دانایی، رابطه حسی و عاطفی خواننده با متنی که می خواند، به او این امکان را می دهد که بیان بهتر و کامل تری از آن متن ارائه دهد. چنین رابطه ای را در"ربنا" به آسانی می توان حس کرد. کافی است دقت شود که او خدای خود را با لفظ "ربنا" در چند جا از این دعا چگونه به خود می خواند؟ یکی در اوج است، دیگری در فرود؛ یکی خواهش و دیگری تمنا: "من از کودکی خواندن قرآن را آموخته بودم و با آن زندگی کرده بودم و تمام وجودم خوانندگی در آن زمینه بود. ازهیجده سالگی به بعد که از خانه پدر بیرون آمدم، راه موسیقی پیش گرفتم در حالی ‌که پیش از آن خواندن قرآن مثل زبان مادری ام بود. از سوی دیگر کارهای مرحوم ذبیحی را شنیده بودم و کارهای قاری‌های بزرگ عرب را شنیده و تمرین کرده بودم و این کار را خوب بلد بودم. در کار ما همه چیز در تکنیک خلاصه نمی‌شود. اگر کارتان را خوب بلد باشید و از روی صداقت کار کنید روی مردم تاثیر خیلی خوبی خواهد گذاشت. احتمالا این موارد روی مردم تاثیر گذاشته است و باعث شده که ربنا جاودانه بشود. زمانی که ربنا را خواندم، برایم حالت مناجات داشت. ارتباطی از ته دل بود. مثل فردی که دم افطار با خدای خودش نجوایی دارد. زمانی که آدم می‌خواهد با خدای خودش حرف بزند با خلوص کامل حرف می‌زند. زمانی که این حال و هوا درست در درون انسان باشد، حتی اگر صحبت هم بکند، قطعا تاثیر خودش را می‌گذارد."

پنجم: مردم ایران سال هاست محمد رضا شجریان را به عنوان یکی از محبوب ترین هنرمندان خود پذیرفته اند.

محمد رضا شجریان از نگاه دوستدارانش با مردم رو راست بوده و تنهایشان نگذاشته است. و حتی در این راه از منافع اقتصادی بسیاری چشم پوشی کرده است. در این دوسال پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز، او بی آنکه خود را یک فعال سیاسی بداند، در آن سویی ایستاده است که مردم ایستاده اند و در بسیاری موارد از زبان آنان سخن گفته و از خواسته هایشان دفاع کرده است.

محمد رضا شجریان حتی سال ها اجازه نداد بگویند که خواننده "ربنا" اوست تا مبادا برخی فکر کنند او از این نمد کلاهی برای خود دوخته است:"وقتی به اطرافیان و به شکل خصوصی می‌گفتم که این اثر را من خوانده‌ام و بدون اجازه من پخش شده، همه تعجب می‌کردند که چطور من این کار را خوانده‌ام. اما زمانی که دیدم مردم متوجه می‌شوند که من این کار را به این دلیل نخواندم که با شرایط روز خودم را هماهنگ کنم، اعلام کردم که این اثر را من خوانده‌ام."

محمد رضا شجریان هم در مورد آواز معروف "پر کن پیاله را" با شعر فریدون مشیری و هم در مورد دعای "ربنا" معتقد است که اگر یک بار دیگر آنها را بخواند، به شیوه ای دیگر و بهتر می خواند؛ اما می گوید به احترام مردم این کار را نمی کند:"فکر کردم بهتر است من به عادت مردم احترام بگذارم و به دنبال این نروم که ربنا را دوباره بخوانم، من که از اول دوست نداشتم صدای من این‌طوری پخش بشود، اما زمانی که دیدم مردم با آن ارتباط گرفته‌اند و حال و هوایی با ربنا دارند، فکر کردم بهتر است ربنا به همان شکل اول خود باقی بماند... مردم سی ‌سال است با این ربنا پای سفره افطار می‌نشینند و با آن خاطره دارند. من هرگز به خودم اجازه ندادم که این ربنا را از مردم بگیرم و آن را از آنها دریغ کنم. من کارم را سی و دو سال پیش انجام داده‌ام و آن را به مردم هدیه داده‌ام."

شجریان - بی بی سی 1

ربنای شجریان و واکنش های موافق و مخالف

محمدرضا شجریان

واکنش های موافق و مخالف با دعای ربنای شجریان ابعاد گسترده ای پیدا کرده است

دعای ربنای محمد رضا شجریان که سی سال میهمان خانه های ایرانی در ماه رمضان بود، دو سال است که با محدودیت پخش روبرو شده است.

چند روز پیش از آغاز ماه رمضان سال ۱۳۸۹، خبری تائید نشده حاکی از ابلاغ دستورالعملی مبنی برعدم پخش صدای ربنای شجریان، از رادیو و تلویزیون ایران بود.

اما روز یکشنبه ۲۴ مرداد (۱۵ اوت) پرویز فارسیجانی، دبیر شورای معارف سیما در گفتگو با خبرنگار ایلنا گفت که تاکنون هیچ تصمیم و دستوری، مبنی بر ممنوعیت پخش دعای ربنا با صدای شجریان ابلاغ نشده است و امکان دارد که در روزهای آینده این دعا از رسانه ملی پخش شود.

او در ادامه افزود: "سال گذشته هم دعای ربنای شجریان، تنها از یکی از شبکه ها پخش شده بود و ما در حوزه معارف سعی کرده ایم با توجه به سلیقه مخاطبان، این تنوع را حفظ کنیم. بطور مثال امسال تاکنون "دعای یا علی و یا عظیم" با صدای حسام الدین سراج و "دعای سحر" با صدای محمد اصفهانی تهیه شده تا از این رسانه پخش شود."

در همین زمینه هم مهدی دهقان نیری در گفت و گو با ایسنا گفت: "محمدرضا شجریان استاد است، اما بقیه خوانندگان هم حق دارند آثارشان شنیده شود. ما در تولید نغمات به صدا و نوع کار نگاه می کنیم و فقط از آثار خوب استفاده می کنیم".

با گذشت چند روز از ماه رمضان و پس از پخش نشدن صدای آقای شجریان از رادیو و تلویزیون ایران، طیف های موافق و مخالف واکنش های متفاوتی داشته اند.

آقای شجریان از آنجا که خود قاری قرآن بوده‌اند، ربنا را آنچنان خوب خوانده‌اند و حق مطلب را ادا کرده‌اند که دیگر نیازی به نسخه دوم نیست، پس چرا باید دنبال دیگرانی باشیم تا این قطعه دلنشین را بازخوانی کنند؟ چرا از داشته هایمان بهره نمی‌بریم؟

علیرضا افتخاری

علیرضا افتخاری، خواننده موسیقی سنتی ایرانی در یادداشتی به تاریخ 25 مرداد که در سایت خبرآنلاین منتشر شد، نوشت: " آقای شجریان از آنجا که خود قاری قرآن بوده‌اند، ربنا را آنچنان خوب خوانده‌اند و حق مطلب را ادا کرده‌اند که دیگر نیازی به نسخه دوم نیست، پس چرا باید دنبال دیگرانی باشیم تا این قطعه دلنشین را بازخوانی کنند؟ چرا از داشته هایمان بهره نمی‌بریم؟"

آقای افتخاری در ادامه نوشته است: "اگر آقای شجریان راضی به پخش این قطعه از صداوسیما نیست ـ که هست ـ می توانیم به شکلی دیگر ، روزهای رمضانی خود را با این نوای ماندگار افطار کنیم؛ امروز دیگر لوح فشرده ربنا در خانه همه مردم ایران پیدا می‌شود و آیاتی که آقای شجریان خوانده‌اند سالهاست که در تاروپود زندگی مردم ریشه دوانده است."

حسین زمان، خواننده ایرانی هم در یادداشتی در وبسایت شخصی خود در این باره نوشته است: "با وجود اینکه استاد شجریان علاقه ای به پخش آثارش از صدا و سیما نداشته و ندارد، ولی به احترام مردم و به خواسته مردم اجازه داد این ادعیه و کارهای مذهبی برای ایام ماه مبارک رمضان پخش شود".

آقای زمان در ادامه نامه اش آورده است: "تنها دلیلی که برای عدم پخش این اثر وجود دارد این است که شجریان به مردمش فکر میکرد و به دفاع از حقوق مردمش لب به سخن گشود. گناه بزرگ شجریان این بود که انتقاد کرد و به نظر می رسد، انتقاد از نظام، گناهی نابخشودنی است ".

اما از سویی دیگر به نظر می رسد که موافقان پخش نشدن ربنای شجریان، سعی دارند رادیو و تلویزیون ایران را به مقاومت در برابر موافقان پخش ربنا تشویق کنند.

غلامحسین امیری از اعضای جامعه اسلامی مهندسین درباره دعای ربنا به خبرگزاری فارس گفت: "پخش صدای افراد شهرت طلبی که اعتقادی به مردم ندارند، جفا در حق مردم است. شجریان علاوه بر حمایت از سران فتنه، با آنان نیز همراهی کرده که نمونه بارز آن سرودن آواز برای فتنه گران است."

برای بسیاری از ایرانیان دعای ربنای شجریان نماد ماه رمضان است

شاید اشاره آقای امیری به ترانه زبان آتش (تنفگت را زمین بگذار) باشد که خواندنش همزمان با وقایع انتخاباتی در ایران بود و با استقبال معترضان به نتایج انتخابات روبرو شد.

در همین زمینه حمیدرضا ترقی، از اعضای ارشد هیئت موتلفه هم به خبرگزاری فارس گفت: "پخش صدای شجریان از رسانه‌ ملی، خواست دشمنان انقلاب است. متاسفانه آقای شجریان در فتنه اخیر کارنامه موفقی از خود نشان نداد و با رفتارهای غیرمعقول خود را به جریان فتنه نزدیک کرد."

آقای ترقی در ادامه سخنانش گفت که کسانی تلاش می‌کنند صدای شجریان از رسانه ملی پخش شود، "آنها باید بدانند که ملت ایران نمی‌توانند از کسی حمایت کنند که صدای وی به طور مشترک از رسانه‌های‌ انقلابی و ضدانقلاب پخش شود."

ماجرای پخش نشدن آثار شجریان

پیش از این، آقای شجریان بارها خواستار توقف "پخش غیرقانونی" آثار خود از رادیو و تلویزیون ایران شده بود، اما آخرین شکایت او هنگامی مطرح شد که رادیو و تلویزیون ایران پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و در جریان ناآرامی های بعد از آن، اقدام به پخش برخی از ترانه های آقای شجریان، از جمله "ای ایران، ای سرای امید" کرد.

خواننده صاحب نام موسیقی ایرانی سال گذشته در نامه ای خطاب به عزت الله ضرغامی رئیس صدا و سیمای ایران، به پخش آثارش اعتراض کرده بود و این ترانه ها را متعلق به فضای سال های اول پس از انقلاب اسلامی در ایران و "بی ارتباط با شرایط کنونی" دانسته بود.

این هنرمند که ریاست شورای عالی خانه موسیقی ایران را نیز بر عهده دارد، پس از ارسال این نامه در گفت و گو با بی بی سی فارسی گفت: "در شرایطی که مردم در بهت و حیرت هستند و به گفته آقای احمدی نژاد، خس و خاشاک به حرکت در آمده اند، صدای من در صدا و سیما جایی ندارد. صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود".

پخش صدای شجریان از رسانه‌ ملی، خواست دشمنان انقلاب است. متاسفانه آقای شجریان در فتنه اخیر کارنامه موفقی از خود نشان نداد و با رفتارهای غیرمعقول خود را به جریان فتنه نزدیک کرد.

حمیدرضا ترقی

پس از این اظهار نظر بود که محمد صوفی، معاون صدای رادیو و تلویزیون ایران در واکنش به شکایت محمد رضا شجریان نسبت به پخش آثارش، عنوان کرد: "از این پس حتی در ماه رمضان هم، صدای محمدرضا شجریان از شبکه های رادیویی پخش نخواهد شد."

سابقه دعای ربنای شجریان

دعای ربنایی که محمد رضا شجریان خوانده است، برآمده از آموزش های قرآنی او در پیش پدرش است. آقای شجریان، ربنا را برای نخستین بار در تیرماه سال ۱۳۵۸ در استودیویی در رادیو ایران ضبط کرد که بعدها در آلبوم "به یاد پدر" هم اجرا و ضبط شد.

خواننده ای که حدود نیم قرن است که در فضای موسیقی سنتی ایرانی آوازش شنیده می شود، درباره چگونگی اجرای این اثر به تلویزیون بی بی سی فارسی در مستند پژواک روزگار گفت: "اوائل انقلاب از من دعوت شد که به بچه هایی که در رادیو تلویزیون بودم کمک کنم. این همکاری ادامه داشت تا وقتی که آقای (آیت الله) خمینی فتوایی مبنی بر مخدر بودن موسیقی داد. من هم تصمیم به قطع همکاری گرفتم. پیش از رفتن کاستی را که صدای خودم برای آموزش و صدای شاگردانم برای پخش بود به مسئولین دادم. اما با تعجب دیدم که چند روز بعد دعای ربنایی که من خوانده بودم بدون اجازه از من پخش شد".

دعای ربنا، تلاوت آوازی قرآن کریم است که از دستگاه "رست" یا "راست" شروع شده و به دستگاه "عجم" (شبیه ماهور) تغییر پیدا می کند.

ربنا، بیان آوازی آیاتی از سوره های آل عمران، مومنون، کهف و بقره در قرآن است.

به نظر می رسد که پخش یا عدم پخش ربنای آقای شجریان اکنون رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته است. این در حالی است که سال گذشته، حسین علی وکیل آبادی، از مسئولان سازمان میراث فرهنگی ایران از بررسی ثبت دعای ربنای شجریان در کمیته های تخصصی دفتر ثبت آثار فرهنگی، طبیعی و معنوی این نهاد خبر داده بود.

مصاحبه شجریان با یورونیوز

مصاحبه استاد شجریان با یورونیوز و صحبتهایش درباره علیرضا افتخاری

یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند.

«فقط من «ربنا» را اجازه دادم، که آن ربنا را برای مردم خوانده بودم، در این یکی دو سال، دیگر آن را هم پخش نمی کنند، خوب نکنید، به خودتان لطمه می زنید. چون ربنا برای مردم بوده و آنرا دوست دارند و خودشان دارند و گوش می کنند. فعلا اینطور است. چون من همراه نیستم با سیاست و حکومت و این چیزها، به همین دلیل خیلی دوست ندارند که من در صحنه باشم. »

به گزارش فرارو، همزمان با آغاز تور کنسرت های اروپایی محمدرضا شجریان از شهر استانبول ترکیه، او در باره‌ی اجرای کنسرت‌ها و صدور مجوز برای آلبوم‌هایش با یورونیوز به گفت‌وگو نشسته است، آنچه در زیر می آید بخش هایی از این گفتگو است.

شجریان  چند سال است که در ایران کنسرتی نداشته، با این‌حال طی سه سال اخیر دو بار در اروپا کنسرت برگزار کرده است، او در باره دلایل این امر چنین می‌گوید:

کنسرت هایی که من در ایران می گذارم بی سر و صدا نیست و سر و صدای زیادی دارد و دولتی ها از این موضوع خشنود نیستند، مخصوصا این اواخر در این دو سال که اتفاقاتی در مملکت من افتاده، بیشتر از همه فضاهای کنسرت صدمه دیده اند، چون می ترسند در فضای کنسرت کسی حرفی بزند یا کاری بکند و اتفاقی بیفتد. به همین دلیل در این دو سه سال و بویژه از سال 88 شرایط مناسبی برای برگزاری کنسرت نیست چون باید مجوز بدهند ولی نمی دهند، به همین دلیل کنسرت هایم را در خارج از کشور برگزار می کنم.

او درباره چرایی تاخیر مجوز آلبوم جدیدش ادامه  داد: بله، پانزده، شانزده ماه بود که می خواستیم مجوز بگیریم ولی نمی دادند، ما هم ساکت بودیم و چیزی نمی گفتیم، می گفتیم ما هم نوارهایمان را در خارج از ایران تکثیر می کنیم. ولی اخیرا مجوز یکی از این نوارها را دادند. ما برنامه های زیادی داریم که در نوبت مجوز گرفتن هستند ولی فعلا فقط یکی از آنها مجوز گرفته است.

چند وقتی هست که صدای شجریان از صدا و سیما پخش نمی‌شود و به نوعی او جایگاه ارتباطی خود را با عموم مردم از دست داده است، خود او در این باره چنین خاطر نشان کرد: رادیو و تلویزیون فراگیرترین رسانه است و وقتی صدا از آنها پخش نشود ارتباط با مردم هم قطع می شود و من در طول این سی و دو سه سال ارتباطی با تلویزیون نداشته ام. اوایل، صدای من را پخش می کردند و من هم اعتراضاتی کردم. تصاویری روی صدای من می گذاشتند که اصلا ارتباطی با موضوع نداشت. من هم اعتراض کردم و گفتم دیگر به شما اجازه نمی دهم که صدای من را پخش کنید، چون آنها هیچ نقشی در تهیه این برنامه ها نداشتند و قاعدتا باید موقعی دست به این کار بزنند که نقشی داشته باشند یا تهیه کننده راضی باشد. من راضی نبودم و دیدگاههای اجتماعی ام با آنها هماهنگ نیست. این است که من هیچوقت دوست ندارم صدایم از آن رسانه پخش شود؛ تا اینکه در این یکی دو سال اخیر من با جدیت دنبال کار را گرفتم و از آنها شکایت کردم که دیگر صدای من را پخش نکنند.

فقط من «ربنا» را اجازه دادم، که آن ربنا را برای مردم خوانده بودم، در این یکی دو سال، دیگر آن را هم پخش نمی کنند، خوب نکنید، به خودتان لطمه می زنید. چون ربنا برای مردم بوده و آنرا دوست دارند و خودشان دارند و گوش می کنند. فعلا اینطور است. چون من همراه نیستم با سیاست و حکومت و این چیزها، به همین دلیل خیلی دوست ندارند که من در صحنه باشم.

شجریان پنجاه سال است که تجربه موسیقی سنتی دارد،او درتعریف و اساس موسیقی سنتی ایران می‌گوید: ما چند نوع موسیقی داریم که یکی از آنها سنتی است و یک موسیقی کلاسیک اصیل داریم که همان موسیقی ردیفی ماست که به ما رسیده که می تواند به صورت سنت ارایه شود یا به صورت آزاد. من بخش آزاد را انتخاب کردم. در سنت روش ها و نوع ارایه کار خودم را گرفتار نکردم و دستم را باز گذاشتم و همیشه هم معتقد بودم که اصالت را نگه می داریم و سنت هایمان را که متعلق به پدرانمان و اجدادمان است را احترام می گذاریم. ولی می گذاریم برای خوشان باشد و ما سنت های خودمان را می سازیم و من به نسل بعد هم گفته ام که شما هم اگر دوست داشتید می توانید سنت های ما را بهم بریزید و سنت خودتان را داشته باشید. چون بشر باید با توجه به نیاز زندگی و نیاز روحی اش موسیقی را انتخاب کند. چون نیازها در طول این فراز و نشیب های زندگی و تاریخ متفاوت است، موسیقی هم فرق خواهد کرد. این از نظر اصالت و سنت.

موسیقی ایران در مقایسه با سایر موسیقی ها مانند زبان است. مثل زبان فارسی، وقتی به شعر حافظ نگاه کنید می بینید که از همان کلمات استفاده کرده ولی دو واژه را کنار هم می گذارد و با معنای خاصی که ایجاد می کند زمین و زمان را به هم می دوزد.

موسیقی ما هم همینطور است، مانند یک زبان. صرفا از بازی با نت ها استفاده نمی کنیم، یعنی اگر کسی با نت ها بازی کند، می گوییم بازی می کند و نمی داند چه می گوید. ولی عین یک زبان باید در آن واژه ها و جمله بندی درست به کار گرفته شود و کسانی که با این زبان آشنا می شوند می دانند که بهترین بخش این زبان در ردیف ما خلاصه شده، اما این ردیف به صورت خلاصه است، کل موسیقی ما نیست، مانند شعر حافظ و سعدی که نمونه های بهترین اند ولی فراوان می شود مانند آن شعر گفت و کتاب نوشت. موسیقی ما هم به همین شکل است. موسیقی ردیفی ما نمونه ای بسیار خوب است و زمانی که آنرا شناختید می توانید فراوان آهنگ سازی، بداهه نوازی و بداهه خوانی کنید و خلاقیت خود را نشان دهید.

معروف است که صدا و آواز شجریان حتی برای غیر ایرانی ها هم جذابیت دارد و آنها را به کنسرت های او می‌کشاند خود او در باره چنین استقبالی چنین عنوان می‌کند: موسیقی یک زبان بین المللی است، فارغ از ادبیات و اگر قادر باشید این زبان را خوب بیان کنید، هرکسی با آن ارتباط برقرار می کند، بویژه کسانی که بیشتر موسیقی را می شناسند وقتی به موسیقی ایرانی می رسند شیفته می شوند.

موسیقی ما از نظر پتانسیل، محتوا و وزن مخصوص، خیلی بالاست، ولی در طول این تاریخ که ما داشتیم، در طول این هزار و سیصد، چهار صد سال، به دلیل اینکه با ایرانیت ما و هنرهای ما ضدیت می شد، با موسیقی ما مبارزه شده، ولی مردم در شکل های مختلف موسیقی را حفظ کرده اند، از تعزیه تا روضه خوانی. ولی در صد سال اخیر موسیقی ما خودش را بیشتر در شکل موسیقیایی خودش، با ساز نشان می دهد. اگر با این موسیقی مبارزه نمی شد، این موسیقی به عنوان یک موسیقی جهانی شناخته شده بود. ولی اگر هنرمندان ما کار خود را درست انجام دهند، موسیقی ما این پتانسیل را خواهد داشت که نظرات را جلب کند و شنوندگان را راضی نگه دارد.

وی در باره ارتباط موسیقی ایرانی و جنبش‌های اجتماعی خاطر نشان کرد که: بهترین این موسیقی توسط عارف ارایه شده و عارف، خود هم شعر می گفت و هم موسیقی را می ساخت و می توان به عنوان بهترین نمونه آهنگسازی ما، آهنگ های عارف را معرفی کرد. مثل شعر حافظ و سعدی و مولانا، زیباترین شکل آهنگسازی ماست. و چون در زمان مشروطیت بود و فضای آن زمان فضای سیاسی و آزادی خواهی بود، او هم چون همراه مردم بود، آهنگ ها را از دل مردم می ساخت و خواننده ها و نوازنده ها آنها را ارایه می کردند و تاثیر مهمی در روحیه مردم داشت. چون موسیقی بازتاب درون جامعه است، موسیقی برخاسته از فضای جغرافیایی یک منطقه است. در یک فضای جغرافیایی، مردم دارای یک فرهنگ خاصی هستند و نیازهای خاصی دارند، موسیقی برخاسته از درون هر ملتی است و به همین دلیل خواسته های خود را از طریق موسیقی بیان می کند. وقتی خوشحال است، موسیقی، موسیقی شاد خواهد بود و وقتی ناراحت، موسیقی غمگین. وقتی شکست می خورد یک موسیقی دارد و وقتی پیروز می شود یک موسیقی دیگر.

موسیقی با شرایط روحی جامعه تغییر شکل می دهد. در تمام دنیا این موسیقی هست که در شرایط مختلف و مطابق با نیازها خودش را ظاهر می کند.

این استاد آواز ایران در دلایل ابداع سازهای تازه چنین می‌گوید:  در نقاشی هرچه رنگ های بیشتری در دسترس داشته باشیم به واقعیت بیشتر نزدیک می شویم. چهار رنگ اصلی بیشتر نداریم، اما هزاران رنگ در لابلای اینها وجود دارند. مانند موسیقی، هرچه رنگ های صدا را بیشتر داشته باشیم، سلیقه های بیشتری را می توانیم راضی کنیم.

در گروه نوازی ها و تجربه هایم متوجه شدم که موسیقی ما چیزهایی در لابلای سازهای اصیل کم دارد و هیچ سازسازی، دست به این کار نمی زند و احساس کردم که خودم باید دست به کار شوم. سالها تحقیق کردم و شروع به سازسازی کردم و بیشتر سازهای بم یعنی باس و دورباس را ساختم. چون سالها در موسیقی ما نبود و رنگ هایی از صدا در لابلای موسیقی آورده ام.

من دو خانواده ساز کششی پوستی درست کرده ام که صدا به جای اینکه از چوب بیاید از پوست می آید مثل خانواده ویولون. خانواده شهر آشوب و خانواده صراحی که اینها در گروه شهناز استفاده می شود. سازها را در اختیار هنرمندان جوان قرار می دهم.

این کارها ذوق هنرمندان ما را شکوفا می کند. دست به این کار شدم که فضای صدا را در موسیقی باز کنم و بگویم که سنت گرایی نکنید، حرمت سنت را نگه دارید ولی خودتان کاری بکنید، چه از نظر ساز و چه از لحاظ نوع موسیقی. و اغلب هم خوششان آمده. آخرین سازی که ساختم و دو شب قبل از کارگاه بیرون آمد، دل و دل است و صدایی بین کمانچه و ویولون دارد.

وی در پاسخ به این سوال که آیا قصد ندارد یک آکادمی موسیقی تاسیس کند چنین گفت:چند بار این فکر به ذهنم خطور کرده ولی شرایط برای ایجاد آکادمی مهیا نیست چون تصمیم گیرندگان مملکت این فضا را دوست ندارند. حتی در دانشگاه که رشته هنر دنبال می شود خیلی دوست ندارند که این مساله خودش را در جامعه نشان دهد و می ترسند کار دست کسی دهد، ترس بی جهت. از این جهت این فکر را نمی توانیم عملی کنیم ولی دلمان می خواهد این کار را بکنیم.

به طور خیلی خصوصی چند هنرجو دارم که در سطح خیلی حرفه ای کار می کنند. سی و چند خانم و سی و چند آقا. خانم ها خوب ظاهر شده اند. سالها کار کرده بودند و دیدم که راه به جایی نمی برند و من باید آنها را راهنمایی کنم و هنر خوانندگی را یاد دهم که از صدا چطور استفاده کنند و اشکالات را بر طرف کنم. خوشبختانه استعداد دارند. آنها به دفتر من می آیند و به همه به صورت افتخاری آموزش داده ام و هیچوقت از این راه درآمدی برای خودم قائل نبودم، برای اینکه این هنر باقی بماند، مخصوصا آواز و غزل زنده بمانند. چون اگر آواز ما فراموش شود، غزل ما هم در کتابخانه هاست و در جامعه نخواهد آمد. غزل و شعر موقعی در جامعه می آید که با موسیقی همراه باشد و بهترین موسیقی، آواز است. آواز مفاهیم شعری را خوب بیان می کند. در تصنیف سازی مفاهیم شعری دستکاری می شوند.

شجریان در پایان در تشریح دلایل محبوبیتش گفت: موسیقی باعث آشنایی است، اما تنها علت نیست. توسط موسیقی با مردم ارتباط برقرار می شود و مردم آدم را می شناسند، بعد رفتار و گفتار و کردار هم در اینجا خواهد آمد.

یکی از هنرمندان ما که صدای خوبی داشت و خوب می خواند و شهرت خوبی داشت، یک اشتباه اجتماعی کرد که به نظرم از سر سادگی و ندانم کاری اش بود، یک دفعه مردم او را کنار گذاشتند. پس این موسیقی نیست. این رفتار و کردار و گفتار است. به همین دلیل هنرمندان در رفتار و کردار و گفتار باید خیلی دقت کنند. جامعه آگاه است، وجدان جامعه بیدار است، جامعه مو را از ماست می کشد. کوچکترین اشتباهی زیر پروژکتور جامعه قرار می گیرد. نمی توانید اشتباه کنید. جامعه کوچکترین اشتباه و ریاکاری را بزرگ می کند و دروغ گویی و اشتباه را نشان می دهد. من سعی کردم اشتباه نکنم و با مردم باشم، چون موسیقی را برای مردم ارایه می کنم، نه برای وزیر و برای وکیل و برای رییس جمهور، آنها هم اگر جزء مردم باشند گوش می کنند. ولی موسیقی برای مردم است، برای انسانها. باید انسانها را در اولویت قرار داد و موسیقی را برای آنها ارایه کرد. موسیقی برای انسانیت است.


منبع: فرارو

شجریان با چلچراغ

گفتگوی مجله چلچراغ با استاد شجریان

موسیقی ایرانیان: می گویند در کار ما – روزنامه نگاری را می گویم – روزی که مسحور کسی شوی، موقع گفت و گو با او کارت تمام است. یا اگر نخواهم حکم قطعی بدهم، به دردسر می افتی. اما همان هایی که این را گفته اند، برایش یک تبصره هم در نظر گرفته اند. می توانی مسحور کسی باشی اما مقهورش نشوی. یا بهتر است بگویم می توانی کسی را دوست داشته باشی اما این دوست داشتنت را موقع گفتگو بگذاری کنار، منتها با احترامش کار را پیش ببری.

ماجرای دلدادگی من و استاد شجریان هم ماجرای همین سحر و مسحور شدن بوده. یکی از آرزوهای کاریم که برایم اتفاق افتاد همین روبروی استاد نشستن و نفس به نفست گفتگو کردن با ایشان بود. اتفاقی که برایم محقق شد و چه تحقق شیرینی با خودش داشت.

بگذارید راحت و ساده بگویم، بعد از دیدن استاد تمام تصوراتی که از او داشتم عوض شد. اصلا شد یک چیز دیگر. استاد به معنای واقعی استاد و دوست داشتنی بود. بی هیچ تکبری. بی هیچ نگاه از بالایی. بی هیچ سختی ای. استاد مدرن، به روز، معقول، آینده نگر، بذله گو، شوخ طبع و … بود. چیزی که ایشان را بیش از پیش برای ما عزیرتر می کرد.

چیزی که باعث شد برای گفتگویی که در ادامه می خوانید، چهار ساعتی در کنارشان باشیم. چهار ساعتی که به چشم بستنی گذشت و در پایانش غصه مان تمام شدنش بود، در کنار شیرینی خاطره و تجربه اش. تجربه رو در رویی با استاد شجریان از آن دست تجربه هایی است که اگر برایت اتفاق بیفتد، از آن چیزهای فراموش نشدنی کل زندگانی ات می شود. این همان مسحور شدنی است که در ابتدا برایتان از آن صحبت کردم. چیزی که در پایان گفتگو و پس از آشنایی با افکار ایشان دوزش برای من هزاران بار بالاتر رفت.

به نظرم خیلی ها باید طرز رفتار و نگاه عمومی شان به جامعه و جوانان را از استاد شجریان یاد بگیرند. چیزی که در ادامه و در بخشی از گفتگو به صورت مبسوطی به آن پرداخته ایم اما من باب مثال همین بس که ایشان زمانی درباره نگاهشان به دیگر موسیقی ها مثل رپ و کارهای مدرن گفتند: «سبک من مشخص است. من سبک های دیگر را نمی پسندم و دوست ندارم اما اینکه من دوست ندارم دلیلی نمی شود که آنها بد باشند.» این که من نمی پسندم دلیلی نمی شود که بد باشند! این شاه بیت صحبت های ما با استاد بود. فکر می کنم به جای توضیح بیشتر بهتر است برویم سراغ اصل ماجرا و حرف های استاد را با هم بخوانیم.

بگذارید از بحث ساخت سازهای ابداعی وارد گفتگو بشویم. شما جایی گفته بودید ساخت سازهای ابداعی را نیاز موسیقی می دانید و کمبودهایی که در این زمینه احساس می کردید. می خواستم بدانم از چه زمانی به فکر ساختن ساز برای دستگاه موسیقی ایرانی افتادید؟ و دلیل اصلی آن غیر از این نیاز چه بوده؟
– از خیلی سال پیش؛ مثلا از 50 سال پیش که با سنتور آشنا شدم. از همان موقع برای بهتر کردن صدای سنتور شروع کردم به ساختن. سنتور ساختم تا به صدایی با کیفیت بهتر برسم. می شود گفت تقریبا از سال 40 این کار را شروع کردم. درست از سال 1340 این کار را شروع کردم. بعد هم هی سال به سال این کار را ادامه می دادم و رهایش نکردم. تا این سال های آخر دیدم اینطوری به جایی نمی رسم. هر چه سنتورهایی را که ساخته شده بود، بررسی مر کردم، می دیدم اصلا با این پل گذاری ها در نهایت به آن چیزی که می خواهم نمی رسم.

از استادان سنتور کمک نخواستید؟
– با یکی دو نفر که آشنا بودم چرا. مثلا با آقای عارفی که الان سنتورهای خوبی می سازند و آن موقع هم ایشان تازه شروع کرده بود به سنتور ساختن تبادل نظر می کردیم. بحث می کردیم. من برای خودم سنتور می ساختم و ایشان هم برای خودش. بعد با هم تبادل نظر می کردیم ولی معلمی برای این کار نداشتیم. واقعیتش این است که در این صنعت کسانی که چیزی بلد هستند، خیلی به دیگران یاد نمی دهند چون می ترسند فردا روزی روی دستشان بلند بشوند.

حتی نوازنده ها؟!
– شاید. ولی نه، سازنده ها بیشتر اینطوری هستند. به ندرت کسی پیدا می شد که مثل استاد قنبری دست و دل باز باشند و اطلاعات سازسازی را در اختیار شاگردانش قرار بدهند. من یک دوره ای هم پیش ایشان سه تارسازی کار کردم. یک سنتور هم زیر نظر ایشان ساختیم. برای من سابقه خوبی بود که با یک استاد مسلم سازسازی کار کنم. نجاری هم پیش استاد شاکی که در اصفهان بودند، کار کردم. پنج شش ماهی می رفتم اصفهان و پیش ایشان کار می کردم. مدام این کار را دنبال می کردم. بگذارید اینجا به یک نکته اشاره کنم. خود سنتور یک ساز بسیار بدقلق است. واقعا آدم پیر می شود با این ساز اگر خواسته باشی بسازی و به آن صدایی که می خواهی برسی!

به هر حال شما هر سازی که بسازید، صدا می دهد اما مهم این است که آن صداها یک دست باشد. قانون داشته باشند و با هر قطعه ای که می نوازی، این صداها تغییر نکنند، ناراحتت نکنند و همه جا درست صدا بدهند. این نکته مهمی بود که من از تجربه ساخت سنتور به دست آوردم. به هر ترتیب در ساخت با قوانین گذشته دیدم به نتیجه دلخواهم نمی رسم. از آنجا بود که شروع کردم به ایجاد تغییرات در این ساز. این اتفاق به من این امکان را می داد که بفهمم با این کاری که کردم، صدا به چه شکلی در آمده و به کدام سمت رفته. بالاخره به این نتیجه رسیدم که اصلا اساس پل گذاری سنتور آن چیزی نیست که دیگران دارند انجام می دهند و آن نوعی که استاد ناظمی کار می کردند، روش درستی نیست و همین باعث می شود که خرک های سنتور هیچ وقت یکدست نخوانند.

ببخشید استاد، این عدم توانایی همراهی با آواز باعث شد شما این قضیه را دنبال کنید یا صدای خود سنتور؟
– نه، صرفا صدای خود سنتور بود، کاری با آواز نداشتم. این ساز واقعا من را پیر کرد، اینقدر که رویش فکر کردم و کار کردم. آخرش به این نتیجه رسیدم که سال هاست ساختن این ساز فقط ذهنم را مشغول کرده و باید بروم سراغ تغییر در آن. شروع کردم به تجربه در این زمینه و نتیجه بهتری گرفتم. شاید تا حالا 50 تا سنتور ساخته باشم و حتی یکی اش را به کسی نداده ام اما هر کدام در نوع خودش یکتاست. روی اینها تحقیق کردم و کار کردم.

مثلا 30 تا سنتور تحقیقاتی از سال 86 به این طرف ساختم. همه بر اساس تجربه این سالیان که گفتم. در هر کدام از اینها ریزه کاری کردم. بعد همه را کوک کردم و نشستم به نواختن که ببینم این با آن یکی چه فرقی می کند و همه نتایج این اتفاق را یادداشت کردم و نمره دادم تا رسیدم به یک نتیجه خیلی خوب. حتی یک روز هم آقای رامین صفاهی که عضو گروه شهناز هستند و واقعا استاد مسلمی است در نواختن سنتور و در این زمینه صاحب نظر هستند، وقت گذاشتند و این ساز را بررسی کردند. ایشان هم به همان نظری که من رسیده بودم، رسیدند.

یعنی یک دفعه گفتند این دو ساز از همه بهتر جواب می دهد. یعنی نمره اینها صد است. هر جای اینها می زنی بهترین صدا را تولید می کند. اصلا صدایی می دهد که آدم تصورش را ندارد که سنتور اینقدر خوب صدا بدهد. دوتا از اینها واقعا نمره 100 را گرفتند. بقیه هم از 96 به بالا. من خیلی دقیق به اینها نمره می دادم. تحلیل یعنی این، یعنی اینطوری وقت بگذاری. من عاشق این کار بودم که این ساز این صدای خوب را بدهد و خوشبختانه این صدا را داد.

آیا به تولید انبوه هم قرار هست برسد؟
– قرار نیست به آن شکل باشد اما یک تعداد ساز بعدا در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت.

شما الان در کنسرهایتان از همین سازها استفاده می کنید؟
– بله، من الان از سازهای خودم استفاده می کنم. من روی اینها اینقدر وقت گذاشتم تا به این نتیجه خوب رسیدم و خب اطلاعاتی که من دارم، هرگز و هرگز هیچ سازنده ای ندارد چون 50 سال روی یک ساز فقط کار کردم. این ساز بدقلق ناجنس اینقدر من را اذیت کرد تا شد این چیزی که الان هست. به هر حال این سازها باید بیشتر روی صحنه برود تا بیشتر دیده شوند تا دیگران هم به آنها تشخص بدهند. تشخصی مثل آن چیزی که من به آنها می دهم.

من تمام عمرم با صدا زندگی کردم. فکر نکنم هیچ سازسازی در ایران به اندازه من با صدا سروکار داشته باشد چون کارم صدا بوده، با صدای خودم زندگی کردم. با ارکستر و صدا و اساتیدو کنسرت و … این اتفاق در تمام ابعاد دیگر هم می افتد. مثلا روی صحنه یا وقتی می خواهم برنامه ام را میکس بکنم، سلیقه من فرق دارد با یکی دیگر. همیشه بچهع ها می گویند فلانی خودت باید باشی که این سازها را فرکانس هایش را درست بکنی. این شناختن فرکانس در آن گوش موسیقای اتفاق می افتد که شما بتوانی فرکانس ها را از هم تشخیص بدهی .

خلاصه این ساز خیلی به من تجربه و آگاهی داد. کم کم سازهای دیگری هم که دست دوستان می دیدم، به غیر از سنتور، همینطور که می دیدم عیب هایش را متوجه می شدم. وقتی به سازی گوش می کنم، خیلی زود می توانم بفهمم که این مشکلش کجاست و چه کاری بکنم که این درست بشود. بعد با خودم به این نتیجه رسیدم که خب پس حالا سازهای دیگری هم می سازم که عیب های کمتری نسبت به ما به ازاهای امروزی اش داشته باشد. در کنار این سال ها در کار گروه نوازی و ارکستر می دیدم که این سازهایی که داریم، کافی نیست. یعنی همه صداها را نداریم. همه رنگ صداها را نداریم. مخصوصا صدای باش و صدای بم را اصلا نداریم. اصلا صدای بم در ارکسترهای بزرگ اعتبار ارکستر به حساب می آید. همه زیبایی های صداهای سازهای دیگر با صداهای بم و باس هست که خودش را نشان می دهد. صدای بم وقتی که می آید، همه سازهای دیگر اعتبار پیدا می کنند.

ما این را در موسیقی مان کم داشتیم. تنها سازی که داشتیم و صدای بم داشت، عود بود. عود هم مضرابی است. ما ساتزهای باس کششی می خواهیم که یک صدای بم مداوم آنجا وجود داشته باشد و صدای سازهای دیگر در این صدا، اعتبار پیدا کند. در خانواده ویولن، به هر حال ما شاهدش بودیم که به بهترین شکل این اتفاق وجود دارد اما ما ایرانی ها می خواهیم همه چیز مال خودمان باشد. ویولن و ویولن سل را هم دوست داریم اما می خواهیم یک ساز باشد که مال خودمان باشد. چرا خودمان این ساز را نداریم؟ این بود که گفتم خب من می آیم این ساز را می سازم. و اینگونه وارد ساخت و سازهای دیگر از این منظر شدم. سازسازی دو مرحله دارد. یکی طراحی ساز بر اساس آن چیزی که شما می خواهی و اینکه دستت هنرمند باشد.

یعنی نجار قابلی باشی که بتوانی آن ظرافت های ساز را دربیاوری. بگذریم. ما در موسیقی صدا لازم داریم. موسیقی شکل نیست، موسیقی صداست. اینکه بعضی ها روی شکل سازها تعصب دارند، به نظر من خیلی بجا نیست. ما باید به دنبال صدای خوب باشیم، حالا هر سازی که آمد آن صدایی که ما می خواهیم به ما داد، ما باید از آن استفاده کنیم. از این بابت من می دانم چه صدایی می خواهم. اصلا برای چی می خواهم و برای همین هم رفته ام دنبال ساختن سازهای جدید تا نیازهایم را برطرف کنم. نیازهایی که شاید سازی برایشان وجود نداشت. به هر حال تا اینجایش که حس می کنم موفق بوده ام و کارم خوب بوده، برای اینکه کسانی که با این سازها کار کرده اند و آنها را نواخته اند، از نتیجه کار راضی بوده اند.

نگاه به جامعه و جوانان

استاد نگاه شما به همه چیز جالب است. تا قبل از اینکه ما از نزدیک با شما آشنا شویم، به خاطر اتمسفر اطرافتان و شاید به خاطر لفظ استاد تصور دیگری نسبت به شما داشتیم. راحت ترش اینکه شاید فکر نمی کردیم اینقدر به روز باشید و نگاه مثبتی به جوانان داشته باشید و به عقاید جدید احترام بگذارید. این حس از کجا نشئت می گیرد؟ اتفاقی که شایددر معدود استادانی همچون شما وجود داشته باشد.
– به هر حال هر کسی اخلاق و منش خاص خودش را دارد. من اینطور بودم که هیچ وقت به داشته هایم اکتفا نکرده ام. همیشه دوست داشتم پویا باشم. جستجو کنم و به یک چیز بهتر برسم. من همیشه در راه بودم و در کنار همین چیزهای زیادی را به دست آوردم. ذهن پویا و جستجوگر همیشه پیدا می کند. در این راه شما با پدیده های جدید روبرویی و این باعث می شود تا شما به روز باشید وگرنه بی تفاوتی باعث می شود در نهایت چیزی نداشته باشی. به تکرار می افتی و زندگی معمولی را طی می کنی. من هیچ وقت تکرار رادوست نداشتم و همیشه دوست داشته ام کاری که می کنم، لااقل برای خودم جالب باشد. من اگر 20 شب کنسرت داشته باشم، آوازهایش هیچ وقت شبیه به هم نمی شود. این نشان می دهد من از یکنواختی و تکرار فراری ام و همیشه به دنبال یک چیز جدیدم. در جامعه و زندگی هم همینطوری هستم. من از سنت شروع کردم. چیزهای زیادی را از اساتیدم یاد گرفتم، اما بعد دیدم در سنت ماندن یکجور درجا زدن است. تکرار چیز قشنگی نیست. تو باید مدام به داشته هایت چیزهای جدید را اضافه کنی و حتی جاهایی از آن را تغییر بدهی. با داشته هایت به اشکال جدید فکر کنی و برسی. این سنت شکنی واقعی است، ضمن احترامی که به اساتید گذشته داریم و اینکه ما هر چه داریم از آنهاست اما خودمان هم می آییم و طرح های دیگری می زنیم با همان ابزاری که گذشتگان داشته اند. این می شود تنوع. یک چیز جدید.

استاد از رابطه تان با جوانان هم بگویید. شما نگاه ویژه ای به نسل جوان دارید و همیشه کنارتان پر از جوان های با انرژی است.
– این جوان است که چیز تازه ای به وجود می آورد. آنکه پیر شده دیگر پیر شده. همانی است که هست. جوانان دنیای بزرگی دارند و باید جدی گرفته شوند. استعداد و آگاهی جوانان و نوجوانان امروز ما خیلی با بچه های گذشته فرق می کند. این خودش برای من یک درس است. من الان از جوانان چیز یاد می گیرم.

مثلا چه چیزی از یک جوان یاد می گیرید استاد؟ این برای خواننده ها خیلی جالب است.
– در آواز نه. من چیزی الان نمی توانم از کسی یاد بگیرم چون چیزی برای من ندارند. این را بیشتر در نوازندگی پیگیری می کنم. در آهنگ سازی و گروه نوازی. اینها خیلی به من الهام می دهند. خیلی تشویق می شوم در کنار اینها. در حقیقت من با اینها جوان می شوم و انگیزه می گیرم.

متاسفانه باید بگویم که هیچ خواننده ای نمی تواند به من الهام بدهد، در این حد که می توانم بگویم آفرین چقدر خوب می خواند. البته باید بگویم جوان های خوبی در آواز داریم. حتی در بین شاگردان خودم تعداد زیادی هستند اما اینها چیزی برای من ندارند که بخواهم از آنها الهام بگیرم اما نوازنده هایی هستند که جسارت کارهایی را دارند که من را به وجد می آورد.

استاد نظرتان به صورت کلی درباره جوان های امروزی چیست؟
– جوان الان خیلی قدرت دارد. وسعت اطلاعات دارد. زمان ما اینطور نبود. علتش هم همین کامپیوتر و اینترنت و جریان آزاد رسانه ای است. جوان ما الان با همه جای دنیا در ارتباط است. از همه جا دارد اطلاعات می گیرد. ما کی اینقدر اطلاعات داشتیم. خیلی که مطلع بودیم یا از طریق روزنامه بود یا رادیو و تلویزیون. بچه های امروز ده هات برابر زمان ما اطلاعات دارند. اصلا نمی شود مقایسه کرد. اتفاق امروز خیلی خوب است. این رشد تصاعدی بشر خیلی خوب است. من 50 سالی را تجربه کرده ام که می بینم از نظر تکنولوژی از کجا آمده ایم و به کجا رسیده ایم.

کار، خانواده، ترانه وباز هم جامعه

استاد نگاه شما و رویکردتان برای انتخاب یک شعر برای خواندن چیست؟
– براساس جامعه خودم است. به هر حال در جامعه ای زندگجی می کنم که براساس حال و هوای آن شعر را انتخاب می کنم. در تصنیف ها ما به چند شکل عمل می کنیم. یک وقت هست که تصنیفی عاشقانه است یا گله عاشقانه ای در آن است یا باید درباره گرفتاری های اطراف خود حرف بزند یا درباره مسائل سیاسی است و باید تلنگری هم به آن زده شود. شعر را آدم مطابق حال و هوای خودش انتخاب می کند.

برخی خواننده های پاپ یا برخی از آنها که سنتی می خوانند، برای خودشان ترانه سفارش می دهند. شده تا به حال شما هم چنین کاری کنید؟
– خب خیلی ها شعر گفتند که من بخوانم ولی تا به حال پیش نیامده از آن استفاده کنم. مثلا پیش آمده که شخصی شعری گفته ولی من می بینم سعدی این مضمون را بهتر به شعر تبدیل کرده یا همینطور فریدون مشیری، خب من می روم آن شعر را می خوانم. بیشتر سعی کردهام بهترین ها را انتخاب کن.

در سفرهایی که برای اجرای کنسرت به خارج از کشور می روید، پیش آمده شعری را براساس حال و هوا و فرهنگ آن منطقه اجرا کنید؟
– نه، چون بیشتر تماشاگران ایرانی ها بودند و با توجه به اخبار و اطلاعاتی که دارند، خیلی با هم فرق نمی کنند. فقط یکی دو بار بوده که مثلا شده شعری را عوض کنم ولی غالبا بیشتر براساس شنونده ای بوده که می خواهم برای او شعر را بخوانم.

اگر امکان داشته باشد می خواهم یک سوال شخصی تر بپرسم. درباره رابطه شما با خوان، همانطور که جاهای مختلفی نقل شده. می خواستم در این فرصت از زبان خود شما بشنوم که چقدر این رابطه جدی بوده و اصلا به چه صورت بوده؟
– من خیلی با اخوان ارتباط آنچنانی نداشتم. بارها او را در جلساتی دیدم و همیشه برای شعر و زبان و افکارش احترام قائل بودم. بیشتر از خودش با شعرهایش در ارتباط بودم. واقعا هم شعرهای خوب و قوی گفته که از دل جامعه بیرون آمده.

اتفاقا می خواستم در همین رابطه بگویم. پیش آمده که شما در زمینه موسیقی و گروه با جوان ترها کار کردید ولی در زمینه شعر می بینیم که خیلی این اتفاق نیفتاده و در میان متأخرها بیشتر با بازرگانی همچون اخوان یا ابتهاج کار کرده اید.
– من برای شعر بیشتر از هر چیز به خود شعر کار دارم و نه مثلا ارتباطی که با شاعرش دارم.

شده در کتابفروشی دنبال مجموعه شعر جدیدی بگردید؟
– نه. راستش آنقدر که اشعار گذشتگان غنی است و محتوا دارد، من هنوز نتوانسته ام از دل آنها بیرون بیایم.

می خواهم برگردم به بحث خانواده و درباره فرزندانتان صحبت کنیم. ما می بینیم که مثلا همایون شجریان به جایگاهی می رسد که در کنار اینکه زیر سایه شما قرار دارد ولی خودش را از زیر اعتبار و نام شما جدا می کند و به موفقیت های بزرگی دست پیدا می کند. و نکته جالب این است که شما در گفتگویی در پاسخ به اینکه نمی ترسید همایون جای شما را بگیرد گفته بودید به هیچ عنوان و حتی از این مسئله خوشحال هم می شوم. حالا می خواهم کمی درباره این رابطه ای که بین شما جریان دارد توضیح دهید.
– اولا همایون عشق و آبروی من است. همه افتخاری که می کنم به همین جوان است و همه زندگی من است. موفقیتش را که می بینم، لذت می برم و خوشحال تر می شوم که موفقیتش را در زمان موفقیت خودم می بینم. ما ارتباطی عاشقانه با هم داریم، حتی زمانی هم که کودک بودو با هم زندگی می کردیم. همایون اخلاق خاص خودش را دارد. یک نجابت و متانت خاصی دارد. بگذارید خاطره ای را همینجا بگویم. زمانی که بچه بود، خیلی شیطنت می کرد. یادم می آید با هم کشتی می گرفتیم و قرار می گذاشتیم که هر کس 10 بار بتواند آن یکی را زمین بزند برنده است.

می دیدم که همایون همه تلاشش را می کرد و خودش را حسابی خسته می کرد تا اینکه می رسیدیم به جفت 9. آن وقت همایون خودش را به عمد می زد زمین تا من از او ببرم. یعنی حاضر نبود از من که پدرش هستم ببرد. چنین بچه ای بود. قصد تعریف هم ندارم از پسر خودم. همایون پسر هوشیار و تیزهوشی است و حواسش به همه چیز هست. من همیشه دوست دارم موفقیت های او را ببینم و گاهی هم که پیش آمده تذکری بهش داده ام که حواسش به مسائل اطراف باشد، دیده ام که همیشه حواسش جمع است و موفقیتش هم در همین سرعت انتقال و تیزهوشی اش است. خیلی خوب مسائل را می گیرد و متوجه می شود و می تواند توانایی هایش را نشان بدهد. یادم هست وقتی 14-13 ساله بود، با همان شور نوجوانی که معمولا روی پای خودشان بند نیستند و انگار می خواهند پرواز کنند، اینگونه شنیده بود که انگار من از صفر شروع کردم تا به اینجا رسیدم و خیلی برایش جالب بود و برایش مهم بود که می خواهد از صفر شروع کند. یک روز آمد پیش من و گفت که من هم می خواهم مثل شما از صفر شروع کنم. من گفتم تو بی جا می کنی. ناراحت شد که چرا؟ گفتم من از صفر شروع کردم رسیدم به اینجا، تو دوباره می خواهی همین کار من را بکنی و 50 سال بعد برسی جایی که من رسیده ام؟ من تا اینجایش را آمده ام و تو هم از اینجا به بعدش را ادامه بده.

ظاهرا مژگان همراه با همایون شعری را برای شما خوانده بودند. شما در جریان این ترانه بودید؟
– کدام را می گویید؟

همان آهنگی که همایون و مژگان برایتان ساخته بودند؟
– هان. آنها نساختند. این در واقع شعری بود که آقای مساعیل خویی سال ها قبل برای من گفته بودند و منت سر من گذاشتند و همان موقع آن را دکلمه کردند. بعدها آقای درخشانی آمدند براساس این شعر یک آهنگ ساختند و دو سال پیش در شب تولد 70 سالگی من که ما در فرانسه کنسرت داشتیم، شعر را با گروه اجرا کردند و همایون و مژگان هم آن را خواندند که به اصطلاح مرا سورپرایز کنند. شب بسیار خوبی بود و همین که آنها این آهنگ را یکروزه در استودیو ضبط کرده بودند، برای من خیلی با ارزش بود.

پس در جریان این کار نبودید؟
– نه، اصلا.

چقدر در انتخاب شعرهای پسرتان دخالت می کنید؟ یا به عبارتی به او مشاوره می دهید؟
– هرگز در کارهایش دخالت نکرده ام. از همان روزی که خواست کار کند، به او گفتم ببین خودت کار کن، جلو برو، اشتباه کن و خودت اشتباهاتت را برطرف کن. هر جا احساس کردی که من می توانم کمکت کنم، من کمک خواهم کرد. تا تو احساس مسئولیت نکنی، از زیر سنگینی چتر نام من بیرون نمی آیی. به هر حال جوانی اشتباه می کنی و به تو انتقاد می کنند، مثل همان کاری که من کردم. مثل خیلی از پدرها که مدام پسرشان را زیر نظر می گیرند ونمی گذارند خودش راهش را برود نسبت به همایون عمل نکردم.

پس بگذارید اینگونه بگویم که چقدر ایشان برای مشورت به شما مراجعه کردند؟
– مشورت گرفتن او هم به این صورت است که مثلا آهنگی را که خوانده همه کارهایش را کرده مستر کار را که می خواهند بدهند برای تکثیر، می دهد به من و نظر می خواهد و من به شوخی می گویم پدرسوخته حالا می آیی نظر می خواهی؟ مثلا دوتا ایراد هم دارد، تو باید قبلا از من می پرسیدی. بارها شده که حتی مستر آن را هم به من نمی دهد و من بعدها می فهمم که همچین آهنگی از او منتشر شده. بنابراین من به هیچ عنوان در کارهای او دخالت نمی کنم و اگر هم مشکلی باشد، در قالب همان رابطه پدر و پسری به او می گویم.

پیش آمده که شعر خوبی بهتان پیشنهاد شود و بعد بگویید اگر این را همایون بخواند، بهتر است؟
– خب من چند تا از آهنگ هایم را دادم همایون خواند. مثلا یکسری آهنگ ها که کار آقای ضرابیان بود و قرار بود من بخوانم و اجرا هم کرده بودم منتها چون آهنگ ها برای آن شعرها مناسب بودند و من خیلی با کلمات آنها ارتباط برقرار نمی کردم، همان موقع شعرها را دادم به مرحوم آذر و از ایشان خواستم که برای آنها کلمات مناسب ترین جایگزین کنند. ایشان هم این کار را کردند. فقط یکی دو اشکال در برخی اشعار بود که هماهنگی با موسیقی نداشت یا مثلا کمی سیاسی شده بود و من به ایشان می گفتم اصلاح کند که گفتند تو چقدر ایراد می گیری. گذشت تا اینکه ایشان فوت کردند که آن هم به این صورت بود که عده ای در هامبورگ او را در خانه اش کشتند. بعدها همایون از من پرسید که چرا این شعرها را نمی خوانی که من گفم این اشعار را خیلی دوست ندارم. پرسید می شود من بخوانم و من هم دادم او آنها را خواند ولی گفتم که می خواهم این اشعار را با کمک شاعری کمی تغییر دهم و آن کلماتی را که دوست دارم، در آنها بیاورم و برای خاطره مرحوم آذر هم که شده آنها را بخوانم که احتمالا چنین کاری را یک روز خواهم کرد. به هر حال همایون عزیز من است و دوست دارم او بیشتر پیشرفت کند و من زودتر بازنشسته شوم!

در حال حاضر دغدغه های ذهنی شما چه چیزی است؟
– باید مسائل اجتماعی مان حل بشود. امیدوارم به همین سبب دغدغه های ذهنی من هم کم شود. جامعه ما مشکلی نداشته باشد و مردم ما خوشحال باشند. دغدغه من واقعا همین است، فقط همین!


منبع: مجله چلچراغ/ بازنشر از موسیقی ایرانیان

پرونده ویژه پیرامون شجریان . به زودی

برای پاسخ به همه ی شبهه های مطرح شده 


هر چند در دریای ملت ایران ، یک خواننده هیچ نیست 

روغن ریخته ، نذر امامزاده

حالا که شجریان رو به موت شده چند چیز جالب داره رخ میده :


1- شجریان گفته اصلا سیاسی نیست و ... 


2- متهم عدم پخش صداش هم صدا و سیماست و ضرغامی لج کرده بوده 



3- از همه مهمتر که دارن برش می گردونن برای اینکه این آخری ازش یه اسطوره بسازن ، نه اینکه تو دیار غربت از بین بره 



من موندم چرا ایشون خوانندگیش تو خارج بود 

ولی مریض که شد اومد بیمارستان های ایران و خرج از بیت المال؟



مگه اونجا به قشر فرهنگی نمی رسن 

مگه اونجا بیمارستان های بهتری ندارن ؟




دنگ و دونگاشون اونوره و مریضی هاشون برای بیت المال مردم ایران